تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
 درد
نویسنده : admin
تاریخ : شنبه 20 دی 1393
نظرات

باید از جنس درد باشی

که چشمانت

همیشه ی خدا زرد هستند

که این همه پاییز

همیشه

روی مبل هایت 

قهوه می نوشند

عقربه ها مثل توله سگ ها

هستند

اگر نگاهشان نکنی

آهسته از کنارت رد می شوند.

دیروز به مادرت گفتم

که بیشتر 

مواظب این باد ها باشد

می ترسم

این پنجره های باز

بلایی بر سر چشمانت بیاورند.

نویسنده : admin
تاریخ : جمعه 2 آبان 1393
نظرات

شعر ها از پس پیشانی های بلند 

دست های کشیده و نرم

و لب هایی پر از ترانه و آه

سر می کشند

گاهی نیز با پای پیاده

نرم نرمک 

اولین سوپر مارکت شهر را دق الباب میکنند

و سر ریز می شوند 

                              توی خیابان

توی چشم ره گذران 

و هر شامه ی تیزی که در کمین شان نشسته باشد .

معطر می کنند جان شاعر

و دست گلی سرخ می گذارند

                           روی اولین لبی 

که جان شان را ماچ می کند


نویسنده : admin
تاریخ : شنبه 17 خرداد 1393
نظرات



امشب همه ی شعر سپید اینجاست،

من تمام شده ام.


شب 16 خرداد بزرگداشت حسن میرزایی

نویسنده : admin
تاریخ : دوشنبه 29 اردیبهشت 1393
نظرات




یادت می آید وقتی که کج راه می رفت 

چقدر راست بود