تبلیغات
روی ثانیه ها
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : admin
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات


(تقدیم به تو دخترم...)


هنوز از پس چشمان کودکی ات                

زندگی زیبا و نارنجی می بینی

و گلخنده هایت

                  موج    موج

در تیم پروانه ها

به دبستان گل ها میروند

اما این لحظه ای است

                   که در مسیر طوفان

پرچم ها یکی یکی تاریک می شوند

ودر خیابان هایی که تو را پس می زنند

به دنبال گم شده هایت

                           حیران می گردی

ناچار و مایوس

                          به خاطر تسلی عشقت

                                                    قلبت

روزهای نارنجی ات را

رویاهای دلپذیر دبستانی ات را

به بستر زندگی پر از تزویر امروز

بر می گردانی  .


نویسنده : admin
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات




از مرگ سخن می گوییم

از ستاره هایی که می سوزند

از کوه هایی که از هم می پاشند

از هیچ گفتیم

و ساعتی عبور کردیم از خویش

و براه افتادیم

در خیابان هایی که

خالی می شوند از ما

                            و از همه چیز

و این عادت ماست

که گذر می کنیم

از کوه

          از دشت 

                      و از همه چیز

و دوباره برمی گردیم

به خویش

           به بیابان

و به کوه هایی که هر بامداد

فرو می ریزند

و هضم می شوند

در فکر ما

در تکرار

در گرداب

و باز

برمی گردند به خویش


نویسنده : admin
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات




وقتی که این باغ کوچک بود

ما هم کوچک بودیم

و با این بیدها

                   در یک ردیف می ایستادیم

و زمزمه گل ها و شبدرهای خوشبو را

با لبخندهای ساده

پاسخ می دادیم

و آنگاه که چیزی می خوردیم

به آنها هم خرده نانی میدادیم

اکنون که بیدها و نخل ها بزرگ شده اند

ما نیز بزرگ شده ایم

اما آوخ که دیگر ما نمی توانیم

به زمزمه گل ها و بیدها پاسخ بگوییم

 این بیدها و نخل ها

و آن مغیلانی که سر کوچه باغ

پوزه خار خاری زردش را

به دامن دخترها می زد

همان بیدها

               نخل ها

                           و مغیلان ها هستند

با همان مهربانی ها

اما ما در کوچه های سیری و پیری

به بن بست رسیدیم

و دلها و لبهای کودکیمان را

به خیابان های پر از دروغ و شهوت و شکم

کوچ دادیم

 ما باخت دادیم!


نویسنده : admin
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات




                                                                                                                   به خاطر : پردیس

 

این خانه های همزیست


این خانه های مهربان دوست


این خانه ها


که به استقبال از من و تو


پله


     پله


پایین می آیند


اینک در فصل شکوفه ها


جنگل را میزبان انسان کرده اند


اما انسان


انسان شکار


انسان شهوت و کباب


پا گذاشته است بر گردن جنگل


و خون سبز ساقه ها


برگ برگ


از گلوی جنگل جاری می گردد


نویسنده : admin
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات




هنوز هم انسانیم

هنوز هم ستاره ها را چراغ،

آسمان

     چادری برای زیست

و تالاب ها

آینه ای برای تماشای یار می دانیم

هنوز هم در قلمرو شب های تار

زیر تلالوء فکر تو

                ای نازنین!

                  کتاب می خوانیم

هنوز هم انسانیم....

 


نویسنده : admin
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات




در فصل تو انسان پرواز می کرد

در جنگل

       در ساحل کبوترها

و سگ های آبادی

شب زنده داری می کردند

به خاطر بزعاله های خواب آلود

اما اینک

       شاخه های دود

            پرواز را حتی از گنجشک ها گرفته اند

و موتور سیکلت های مست

فواره می شوند در کوچه های سرد

در خیابان های خواب آلود


نویسنده : admin
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات




به خاطر فرزین خجسته

 

می توانیم سایه ساری باشیم

گوارا وخنک

پذیرا از چشمی معصوم،

                     قلبی دردمند

می توانیم آب باشیم

سیال و آزاد

بجوشیم در گونه ی گل ها،

قامت ترد ساقه ها

می توانیم بلبلی باشیم

با دو بال پرواز

با حنجره ای پر از آواز

و بنوازیم روح سبز درخت،انسان ،حیوان

می توانیم پلنگ باشیم

یک خودکامه

یک دیکتاتور

در برهوتی ازشهوت،شکم،خون،چنگال ها

می توانیم در لحظه ای جذاب و آرام

یک شعر سپید ناب باشیم

حلول کرده در فطرت زلال انسان

خیره در چشمان آبی خدا

می توانیم در پس آسمان های دود اگین

بستر پاک بهشت باشیم

با سنگ فرش هائی

از مروارید،

       از طلا

معبر دخترکانی ماه پیکر،

                     چشم سیاه،

می توانیم در خلوت قلعه ی آدمیت

دردمندی صبور

انسانی زلال

ماهی گیری ساده

و شاعری توانا باشیم

می توانیم خیلی از چیزها باشیم......


نویسنده : admin
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات




در قلمرو من سبز شدی

                          سبز سبز،

چون آن درختی که صبح

از چشمه آب بر می دارد

و با اولین تیغه خورشید

در جنگل بیدار می شود

در قلمرو حس من بیدار شدی

دست هایت را روی هم مالیدی

و از حس تبدار خورشید عبور کردی

مادیان ها برایت شیهه کشیدند

بادام ها به دورت چرخیدند

و خدا یک بسته پر از زیبائی

از آسمان برایت نازل کرد

تو اکنون پرچم دار انسان هستی

تو اکنون

بی آنکه اراده کنی پرواز می کنی

ومثل خروس بامداد را خلق می کنی

اکنون من نیز،

به یمن تو آفتابم

و از میان ساقه های قهوه ای رنگ،

صدای خدا می شنوم

وبه تو که می نگرم پرواز می کنم


نویسنده : admin
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات




برای دوست نقاشم باقری فر عزیز


میان مرگ و انسان

پاسبان زندگی هستند نقاشی هایت

مثل مهربانی خودت

ساده و صمیمی هستند نقاشی هایت

همیشه در جیب های پر از سخاوتشان

یک آسمان باران است

و آدرس چوب های تشنه

و ساقه های مریض

از بهار می گیرند نقاشی هایت

در توفان رویدادها

از عشق می سرایند

و با دست های پر از رنگین کمانشان

جهنم را

از جاده ی انسان گمراه می سازند

هر جا نقطه ی سپیدی ست

اطراق می کنند

و در خیابان های پر از افاده امروز،

با کولیان خانه به دوش قدم بر می دارند


نویسنده : admin
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات



به دوستم زنده یاد حسین اسدی

 

آب بود و آبادی

وظرفی پر ازگلاب و شکر

وحرف های شاد و

                       شعرهای ناب و

حافظ و نظامی که همیشه آنجانشسته بودند

و فرهاد و شیرین که می آمدند

با کوله باری از کوه های زخمی

و فنجان های پر از شیر

اما اکنون ...

خانه

         خانه شعر و شکر و گلاب نیست

و همه آن چیز های خوب

از آن پنجره راز آلود

به خانه خواب ها برده شدند

و از آن همه آبادی

                       و حرف های تازه

و شعرهای ناب

و آن همه نظامی و حافظ

و فرهاد و شیرین

و آن کوه صورت خراشیده زخمی

و فنجان شیر شیرین

حتی یک ذره خواب نیز نمانده است

و شعرها

             خسته و مستاصل

عبور می کنند از آن کوچه

از آن خانه

همه چیز در بخار فرو رفته است


نویسنده : admin
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات



این نوشته با همه کم و کاستی هایش تقدیم می شود به اسکندر احمد نیا به خاطر اندرون زلالش و تابناکی شعرهایش.

 

شاید یکی از شگفتی های روزگار ادبی ما غروب زود هنگام نیما باشد او که با تحول و ساختار شکنی گامی تازه در سرزمین ادب خیز ما برداشت، شاید به آن چیزی که فکر می کرد و انتظار داشت هرگز نرسید زیرا به آن چه دست یافت فقط طرحی مه گرفته و غبار آلود از آن جریانی بود که میبایست اتفاق می افتاد. سرنوشت نیمای بزرگ حتا چون سرنوشت کاشفان بزرگ عالم نیز نبود؛ که پیروان و شاگردان آنان کار آنها رونق داده و تکمیل نموده اند زیرا کارهای تازه وبزرگی که بعد از نیما در فکر ستارگان شعر ایران، شاملو و فروغ و آتشی عزیز درخشید، که بعد این کار به دست آتشی به کمال رسید و ثابت کرد که شعر واقعی ایران هیچ گاه دنباله دار نیما نبوده است و این کار که از اعماق دل آدمی می باشد و در یک حال و جوشش درونی در عاطفه و جان رخ می دهد هرگز متاثراز آن چیزی نبود که نیما صورت گری کرد.



لطفا به ادامه مطلب بروید:

ادامه مطلب
نویسنده : admin
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات



حس سرخ


شعرها

به خاطر تو ...

از فراز ابرها پایین می آیند

و قلب شگفت شاعر

از پس غبارها

برای چشمانت دست تکان می دهد

اما...

به راستی این انگشتان سپید دراز

و این ناخن های خونی

که شانه های شعرم را می آزارند

چشمان پر از ستاره ام را

فریب نخواهند داد

و بعد از قربانی شعرهایم

به خیابان های دروغ برنخواهند گشت؟

اما من ...

به اعتماد نقاشی هایی

که زار زار می گریند

ابرها و باران را طلاق خواهم داد

و درختان یر به آسمان نهاده شمال را

در آبگیر چشمانت خواهم کاشت

و حس سرخ یک ضربدر را

میان چشمان غیر از تو

خواهم نهاد.


نویسنده : admin
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات




444 نفس با نسیم جنوب



نه به خاطر روزهایی که


چون نسیم


از تو عبور کردند


نه به خاطر دوشنبه هایی که


قناری ها


برایت آواز خواندند


نه به خاطر کاغذ برگهایی که


در چاپ خانه ها فرو رفتند


و به نام زیبایی تو


درهیات صفحه هایی


از درخت انسان و تاریخ


به شعر در آمدند


 بلکه به خاطر نگاهت


به انسان و دریا


و عبورت


از کوچه قلب ها


به خاطر بوسیدن لب های دردمند


به خاطر پریدنت از دایره های مسدود


به خاطر صداهایی که در پنجره تو


سر کشیده اند


و دیگر نترسیدن برایت شعر می نویسم


و هر یک شنبه


نه به خاطر داروی فرزند مریضم


نه به خاطر سهمیه ی شیرو پنیرم


به خاطر حضور تو


به خاطر طلوع تو


در خیابان می مانم

و

واژه واژه های تو را


از کودک روزنامه فروش می گیرم


و چون خاطره ای


از عاشقانه هایم

در دل

می پذیرم


و برایت شعر می سرایم 


نویسنده : admin
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات



ظهور استعدادها در انتخابات آزاد 


« هر کس با استعدادهایی خلق شده که باید آنها را به کار ببندد. به کار بستن آنها بزرگترین سعادت در زندگی هر فرد است .»

 

این کلام زیبا از شاعر برجسته و معروف آلمانی "یوفان هون گوته" می باشد که به کار گیری آن نه تنها انسان را با زندگی واقعی آشنا می سازد بلکه باعث می شود که خلاقیت های نهفته در ذات هر کس به صورت منظم نمودار و در خدمت او قرار گیرد. این که در مغرب زمین خلاقیت ها در خدمت انسان قرار گرفته است و فکر انسان از دایره های محدود به آسمان ها پرواز کرده است حاکی از شناخت همین مسئله می باشد. اصولاً خداوند استعدادها را در نهاد آدمی به عنوان چراغ راهی مقابل ظلمت و جهل و نادانی قرار داده است تا به او این امکان را بدهد که با استفاده از معرفت در دنیا و آخرت با آرامش خاطر به مسیر تکامل خویش ادامه داده و مراحل انسان شدن و به خدا رسیدن را طی نماید .

 

در جوامعی که به این معرفت نرسیده اند شاهد یک زندگی بیمار و مشکوک بوده و هستیم زیرا در چنین جوامعی زندگی با رنگ های خاکستری و  تیره جلوه می کند .

 

بی ثباتی ، بی برنامگی ، رعایت نکردن حقوق مردم ، بی عدالتی و دهها مسئله دیگر از نشانه های روشن این بیماری است و عشق این زیباترین آفرینش خدا در چنین جوامعی می میرد زیرا عشق و شوق و اندیشه در فکر انسان، زمانی به شکوفه و ثمر می نشیند که انسان در راه خودش آزاد باشد و به آن چیزی که عشق می ورزد هدایت گردد .

 

یک مدیر کارخانه زمانی در کارش موفق می شود که به کارش عشق بورزد، که تحصیلات و اندیشه اش در رابطه با کار و کسبش باشد .

 

یک مدیر کشاورزی باید یک مهندش کشاورز باشد و یک خلبان باید عاشق هواپیما، ابرها و ستاره ها باشد .

 

دولت ها و حکومت ها زمانی می توانند دین خود را به مردم ادا کنند که نخبگان و دانشمندان را بر امورات مردم حاکم گردانندکه مردم را به حق و حقوق واقعی خود آشنا گردانند. در حکومت هایی که مردم زیر فکر دانشمندان زندگی می کنند، هر چیزی در جای خود قرار می گیرد ، مردم عاشقانه کار می کنند ، زندگی می کنند ، و حتی راحت می میرند . زیرا در چنین سیستمی متاثر از اراده ، فکر و استعداد خویش هستند و با الهام گرفتن از تجربه های درونی به تماشای هستی پرداخته و لذت می برند. ولی در نظام هایی که با پشت کردن بر مبناهای علمی و تجربی ، مدیران را روی سلیقه ها و رابطه های شخصی بر امورات مردم می گمارند ، برنامه ها با روش های غیر علمی محاسبه و موجب سردرگمی و نارضایتی مردم می شوند .

 

اینکه در کشور اسلامی ما به رغم همه تلاش ها و دلسوزی های مسئولین هنوز نتوانسته ایم آن چیزی را که شایسته مردم عزیز ایران باشد بدست بیاوریم حاکی از اشتباهاتی است که سال هاست گریبان ما را رها نمی کند و به جای بنیانگذاری یک مدیریت علمی کارآمد، به یک مدیریت غیر علمی به ظاهر اعتقادی که متاسفانه در بیشتر جاها با سوء استفاده از فضای موجود مزورانه و ریاکارانه پشت نقابهای دروغ ظاهر می شوند دلخوش کرده ایم و با تکیه کردن بر همین مبناهای دروغین، راه را بر هجوم گرگ های مردم فریب هموار کرده ایم . یکی از مواردی که شاید ریشه در بیشتر مشکلات اجتماعی ما داشته و دارد گزینش افراد غیر کار آمد و غیر متخصص است که به عنوان نماینده و وکیل جهت شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی به مردم معرفی می  نماییم .

 

افرادی که می بایست قوانین سرنوشت ساز زندگی ما را تصویب و یا بر آن نظارت داشته باشند، ولی متاسفانه تجربه سی ساله انقلاب اسلامی نشان می دهد که چنین محدودیت ها و گزینش هایی با توجه به اینکه در بیشتر موارد به صورت غیر کارشناسی و حتی سلیقه ای انتخاب شده و در برخی موارد مانع نفوذ افراد کاردیده و پخته و تحصیل کرده در انتخابات شده اند، برخلاف انتظارات مردم بوده و  در نتیجه خسارات جبران ناپذیری به کشور و مردم وارد شده است .

 

فاصله داشتن  از مشکلات واقعی کشور و مردم و آگاهی نداشتن از سیاست های جهان شمول، عدم مبارزه با سیاست های آنی و سلیقه ای در کشور و بی تفاوت بودن نسبت به حیف و میل سرمایه ها و اموال عمومی، سرگرم شدن در جزییات و دور ماندن از نیازهای واقعی مردم حاصل گزینش ها و نفوذ برخی از افراد غیر کارآمد به مجلس می باشد .

 

این در حالی است که تجربه ملت های پیشرفته و موفق در دنیا نشان می دهدکه نماینده های مردم باید از عالیترین و برگزیده ترین چهره ها باشند .

 

باید با تمام فنون به روز کشورداری آشنایی داشته و مفیدترین سیاست ها را برای رفاه و آسایش مردم برگزینند . طبیعی است که در سایه چنین نخبگانی خودبه خود دولتی کارآمد و علمی تشکیل می گردد و در نتیجه امورات مردم بدست مدیران لایق و خرمند اراده و همه چیز رنگ علم و حقیقت می گیرد و رشد فرهنگ و بیداری مردم افزون می گردد و نیروی هرکسی بر اساس استعداد و ارزشی که دارد به کار گرفته می شود و دیگر نیازی نیست برای انتصاب یک استاندار یا یک فرماندار از نوادگان فلان وزیر یا فلان نماینده استفاده شود .

 

در صورت چنین توفیقی در جامعه ما جهانیان نیز بیشتر به روی ما حساب باز می کنند و با ابزارهای تاریخ مصرف تمام شده هویت و فرهنگ ما را به بازی نمی گیرند و چیزی که امروز خواب و آسایش از ما گرفته است و از آن به عنوان تهاجم فرهنگی و دخالت بیگانگان یاد می کنیم در سایه آگاهی و آزادی و بازیافت اعتماد دولت و مردم خود به خود از بین میرود زیرا در طول تاریخ همیشه فاصله میان دولت ها و مردم به سود رقیب تمام شده است و دولت ها و مردمی متضرر شده اند که به جای برطرف کردن مشکلات واقعی خود و استفاده از مغزها و استعدادهای ملی به مسائلی پرداخته اند که باعث تفرقه و دوری از همدیگر شده اند .

 

شاید شما هم به این نتیجه رسیده باشید که چرا ما نمی توانیم روی مردم آمریکا اثر بگذاریم یا چرا آمریکا نمیتواند روی فرهنگ و مردم ژاپن اثر بگذارد ولی آنها به راحتی می توانند با ایجاد یک شبکه تلویزیونی و یا رادیوی سیاست های کشورها را تحت تاثیر قرار دهند . پس بیایید با غربالی کردن برنامه های گذشته به یک تجربه زیبا دست بزنید. بیایید برای نخستین بار به جای این همه جنگ کردن با دیگران با خود بجنگیم و بپذیریم که ادامه سیاستهای گذشته تنها راه چاره نیست و اکنون که فرصت زیبایی است و فصل ، فصل انتخابات است میتوانیم از همین سرچشمه کار جدید خود را آغاز کنیم و با هموار کردن راه پیش پای کار آزمودگان در رقابت انتخابات «میزان را رأی مردم» بدانیم زیرا در شأن جمهوری اسلامی نیست که مردمش با سردی و نا امید به افرادی رأی بدهند که از فرهنگ و سیاست در سطح کلان بی بهره باشند و به جای نشان دادن شایستگی های علمی خود حقیرانه در هیات شب گردها میان این قبیله و آن قبیله و آن طایفه و بوسیدن و بوییدن دست و پای این خان و آن کدخدا به جمع آوری آراء بپردازند و با این کار دوباره جامعه ما را به عصر طبقات اجتماعی و خان سالاری برگردانند .

 

نماینده های مردم ایران هرچه که باشند چه یک برادر روحانی ، چه یک مهندس ، چه یک دکتر باید با تمام اصول مملکت داری آشنا باشند، باید تمام پیروزی ها و شکست های کشورها در سطح جهانی مطالعه کرده باشند ، باید با زندگی و آثار کار تمامی سیاست مداران چیره دست دنیا آشنا باشند. باید سیاستمدار، دانشمند و انسان به روز باشد و با پشت سر انداختن امیال حقیرانه شخصی به برنامه های فوق العاده بیاندیشد. در سایه چنین نخبگانی جامعه و افکار عمومی مثل قطره های باران شفاف می شوند و در میان اندیشه ها پاکترین و در میان صداها زلال ترین صدا در اختیار مردم قرار گیرد و مردم دیگر مجبور نیستند در میان تاریک خانه ها به افرادی رأی بدهند که حقیرانه می کوشند با ترفندهای جورواجور و هزاران دوز و کلک و وعده های بزرگ و کوچک به این پولدار و به آن ثروتمند، خود را بالا بکشند و در آنجا نیز جز غرق شدن در کارهای شخصی و دنبال کردن منافع افرادی که حتی برای آنها با روش های شرم آور رأی جمع کرده اند کاری نداشته باشند .

 

پس ما می توانیم نسبت به تجدید نظر نسبت به پاره ای از سیاست ها ی گذشته و با ارائه ایده مثبت نسبت به استعدادها و مردم خود اعتماد بیشتری کنیم و مردم نیز بر اساس انسان بودن و داشتن فطرت زیبا گرایی به ما پاسخ مثبت می دهند و در میان همه چیزها خوبی ها را می پذیرند و در نتیجه اگر چیز بدی هم مانده باشد در شعاع آزادی و اعتماد ملی می سوزد.

 

پس بیایید ضمن ارج نهادن به مردم و افکار عمومی راه را برای ظهور استعدادهای بزرگ در انتخابات هموار نمایید و میوه تازه و دلپذیرش را نوش جان نمایید .


برچسب‌ها: عقربه ها ,
نویسنده : admin
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات

  به یاد نخستین آموزگارم

          عبدالله پوربهی                                                                                    


اما این بار نه با دندان های شیری

 نه با آن چشم هایی که تا بامداد

به خواب نمی رفتند

به خاطر یک دفتر

                    به خاطر یک مداد

جانورانی هستیم

بر دیوارها

           سر ستون ها

و پنجره های سالخورده ای

که زیر فکر سنگین خود

                      هرچه می اندیشند

دیگر آن صورت های صاف صمیمی

وآن چشمان پاک و زلال

و آن قلب های بچه گنجشکی

                   به خاطر نمی آورند.